اجتماعی
کد مطلب: 73988
11:00
01 تیر 1397

عدالت اجتماعی در آب

موضوع دسترسی عادلانه به منابع آب و منافع و ارزشهای حاصل از آن از موضوعاتی که در دوره مدیریت نوین آب که آب تحت مالکیت عمومی قرار گرفته است، بسیار چالش‌برانگیز و حساس شده است. همیاری جهانی آب بر این باور است که عدالت اجتماعی در مدیریت آب اساساً معطوف به افراد جامعه (نسل حاضر و نسل‌های آینده) است و نه درباره خود آب. رویکردهای مختلف اقتصادی و اجتماعی برداشت های مختلفی از عدالت اجتماعی در آب ارائه می دهند.

در ادامه گفت و گوی منتشر نشده با مرحوم دکتر محمد امین قانعی راد، استاد برجسته جامعه شناسی ایران، در خصوص عدالت اجتماعی در آب آمده است.

به نظر شما مسئله عدالت اجتماعی در حوزه منابع طبیعی و آب چگونه مسئله ای است؟

اولین نکته این است که ما در ارتباط با منابع طبیعی باید دنبال دهش طبیعت باشیم و نه گیرش از طبیعت. یعنی طبیعت آنچیزی که باید به ما بدهد به ما می دهد. از چشمه، رود، باران و غیره. اما اینکه بخواهیم باران مصنوعی ایجاد کنیم گیرش است. حفر چاه هم نوعی گیرش از طبیعت است. با این نوع نگاه، ویژگی تکنولوژی های بومی و فن‌آوری‌ها و روش‌های سنتی این بود که بر مبنای دهش طبیعت قرار داشتند. انسان یک نوع رابطه ای خاصی با طبیعت برقرار می کند و طبیعت ارزش افزوده ای دارد که طبیعت این ارزش افزوده را با سخاوت در اختیار انسان قرار می دهد تا اینکه بخواهید پمپ را بخواهید بر روی چاه قرار دهید و از دل آن آب را بیرون بکشید و یا بخواهید باران مصنوعی تولید کنید. نحوه ارتباط انسان با طبیعت، نه در سطح شعر و شاعری و رمانتیک، بلکه در سطح حقوق مدون جهانی و ملی باید سازگارانه باشد. باید حساب کنیم که چگونه با طبیعت داریم برخورد می کنیم. حداقل این احترام به طبیعت عدم استفاده از تکنولوژی های تهاجمی در برخورد با طبیعت است. 


رویکردی که در این تعریف مطرح شده است، رویکردی است که انسان را محور و حقوق انسان‌ها در رابطه با آب را مورد توجه ویژه قرار می‌دهد. اما اگر به این باور داشته باشیم که طبیعت هم برای خود حقوقی دارد، این حقوق هم باید پاس داشته بشود. خود آب هم برای خود از حقوقی برخوردار است. وقتی گفته می شود که آب را گل نکنید، برای این است که حرمت آب را نگه دارید. بحث حرمت و تقدس آب را در فرهنگ اسطوره‌ای ما وجود داشته است. فرهنگ اسطوره ای هنوز انسان وار نشده است. بنابراین برای طبیعت هم حقوقی قائل است. بنابراین این نیست که این آب را فقط بین انسانها تقسیم کنیم. البته وقتی حقوق طبیعت را نمی دهید، طبیعت هم به شیوه خودش با شما رفتار می‌کند و حقوق خود را به شما گوشزد می‌شود. بنابراین، باید حق طبیعت را داد تا دهش طبیعت به شما تداوم داشته باشد و آن هم حقوق شما را بدهد. بنابراین یک نوع حقوق متقابلی بین انسان و طبیعت وجود دارد. 

 

موضوع اساسی دیگر این است که آب و منابع طبیعی را به سطح نهاده تقلیل ندهیم. همین که گفته می شود، طلای آبی، کالایی کردن آب است. در این نوع نگاه فقط اقتصاد را مبنای ارزش قرار دادن و توجه کردن به سرمایه اقتصادی است. ما باید بدانیم که این سرمایه زیست محیطی سطحی از سرمایه است که حتی متعالی تر از سرمایه اقتصادی است. نه اینکه سرمایه اقتصادی گران و با ارزشی است. تا دیروز چون زیاد بود ارزشی نداشت و حالا که کم شده است، طلای آبی و با ارزش شده است. برای مثال وقتی می گویید، وقت طلاست، یعنی درگیر کردن انسان با سرعت و ضایع کردن عمر انسان. بلکه باید گفت وقت خوش عارفانه قابل سنجش با طلا و غیره نیست. بنابراین، نظر من این است که ما یک مشکلی که در اقتصاد داریم، به همه چیز به عنوان یک منبع درآمد نگاه می کند، طبیعت هم برای اقتصاد یک منبع است. زمین، آب و از طرف دیگر انسان برای آن یک منبع است. در تمام نگرش های اقتصادی انسان عامل تولید است واین یعنی اقتصاد، انسان را به عنوان یک عمله نگاه می کند. بلکه باید یک ساحت بزرگتری برای انسان و طبیعت قائل بود. به همین دلیل است که کل نگاه اقتصادی، چه از نگاه چپ و چه از موضع راست، تفاوتی نمی کند. هر دو موضوع، نگاه اقتصادی دارند. 


یک زمانی توسعه را مبنا قرار می دهید و یک زمانی عدالت را مبنا قرار می دهید. هر دو این نوع نگاه، هم توسعه و هم عدالت، نگاه اقتصادی است. توسعه به معنای بهره برداری بیشتر است و عدالت به معنای توزیع بهتر منافع بهره برداری و برخورداری گروه های بیشتر از این منافع. توزیع منافع اقتصادی موضوع عدالت است. پس یکی از استحصال بیشتر منابع اقتصادی را محور نظر دارد و دیگری توزیع بهتر و مناسب تر این منابع استحصال شده را مدنظر دارد. بنابراین هر دو اینها یک نگاه اقتصادی دارد. 


اگر بخواهیم واقع‌گرایانه برخورد کنیم، ممکن است باعث کوچک کردن موضوع و بحث شود. بنابراین، اگر بخواهیم دقیق بگوییم، باید بگوییم باید مدل توسعه تغییر پیدا کند؛ حاکمیت توسعه باید تغییر پیدا کند؛ رابطه محیط‌زیست با جامعه، اقتصاد، سیاست و فرهنگ باید بازتعریف شود؛ نوع حقوق باید تغییر پیدا کند و حقوق سنتی به آن معنی دیگر نمی تواند جوابگو باشد؛ مفهوم طبیعت و نگاه ما نسبت به طبیعت باید تغییر کند. 


از دید اقتصاددانان کلاسیک و طرفدار بازار آزاد، این نوع برخورد اشتراکی با سرمایه زیست محیطی یک نوع نگاه چپ است. این در صورتی است که ما می گوییم که نسبت به سرمایه زیست محیطی باید نگاه بزرگتری داشت؛ عدالت را باید بازتعریف کرد و نه به معنای چپ ارتدکس خود طرح کرد و باید معنا و درک جدیدی از عدالت هم ارائه نمود. از نظر حاکمیت و دولت کنونی ما این صحبت ها خیلی شیک و لوکس است. 


بنابراین اگر قرار است الگویی داده بشود، باید الگوی انتقالی باشد که خواهان یک سری تغییرات و اصلاحات و دگردونی های نهادی در عرضه حقوق، اقتصاد، سازمان حاکمیت و حکمرانی، سازمان برنامه ریزی و نقش سازمان حفاظت محیط زیست، الگوی توسعه سخت افزاری و نگاه مهندسی باشد. 


سوال: اگر بخواهیم نوع نگاه حاکم نسبت به عدالت آبی را نقد کنیم و یک چارچوب از عدالت آبی را ارائه کنیم که هدف اصلی آن تحقق خیر عمومی برای نسل حاضر و آینده باشد، این الگوی چه ویژگی ها و مولفه هایی باید داشته باشد؟

عدالت اساساً برای تحقق خیر عموم است. اما درکی که ما از عدالت داریم، توزیع است. معلوم نیست این درک از کجا آمده است که این که ما منابع طبیعی را توزیع مناسب کنیم، خیر عموم حاصل می شود. توزیع، از قضا، یعنی توجه به مجموعه افرادی که درگیر هستند. به همه یک سهمی داده شود. این لزوماً درک درستی از مفهوم عموم نیست. چون عموم، لزوماً این افراد نیستند که باید سهمی به آنها داده شود. ما عموم غایب داریم. عمومی داریم که در آینده ظهور پیدا خواهد کرد. عمومی داریم که از حیث زمان و از حیث مکان، با تعداد افراد حاضر در منطقه مشخص یکسان نیستند. برای مثال خیر عمومی دریاچه ارومیه به کردستان و به افراد نسل بعد هم ربط دارد. لذا، خیر عمومی با عدالت توزیعی درست تعریف نشده و قابل تحقق نیست. عدالت توزیعی یک درک فردگرایانه از مفهوم عدالت است که بر روی افراد تمرکز پیدا می کند. به همین دلیل است که بنیاد آن یک بنیاد اقتصادی و فردگرایانه است.

 

بحثی دکتر شریعتی مطرح می کند که از حیث توجه به اقتصاد و اصالت بخشیدن به امر اقتصادی، سرمایه داری و مارکس مانند دو برادر هستند. فقط جهت گیری های آنها فرق می کند. منظور این است که این مفهوم عدالت که پرورش پیدا کرد، ناخواسته تبدیل به یک مفهوم فردگرایانه شده است. در حالی که سوسیالیزم به امر جمعی توجه می کند و جمع گراست. در صورتی که عدالت توزیعی یعنی بین آدمها توزیع صورت گیرد و به تک به تک آدمها چیزی برسد و بحث فردی است.


 مسئله بعدی در عدالت این است که عدالت حتما بعد مادی دارد. یعنی باید یک منابعی را برداشت و توزیع کرد. مفهوم خیر عمومی می تواند با عدالت توزیعی متفاوت باشد. یک زمانی عدالت اقتصاء می کند که چیزهایی که به همه داده اید، از آنها پس بگیرید. نه اینکه یک چیز را توزیع کنیم. عدالت توزیعی با این مفهوم رایج یعنی هر کسی می گوید قسمت و سهم من را هم بدهید. دست گیرنده دارد. اما در جایی خیر عمومی می گوید که دیگر چیزی به افراد ندهد و حتی چیزهایی که بعضا داده شده بازپس گرفته شود. بنابراین باید درک ما از مفهوم عدالت تغییر کند. 
برای مثال رویکرد دولت قبل برای تحقق عدالت اجتماعی، عدالت توزیعی بود. یعنی برای تحقق عدالت گفت پول نفت را بین مردم تقسیم کند. این بیچارگی ملی به بار آورد.

اما باید گفت این ثروت ملی است و ما باید از این ثروت ملی، بهره وری ملی ببریم و چشم انداز وسیعتری ببینیم. مفهوم عدالت امروزه تبدیل به یک نیرو موجد حرکتهای گریز از مرکز و پراکندگی شده است. الان عدالت تبدیل به چیزی شده است که ما را از هم جدا می کند. ما دچار چند پارگی شده است و عدالت شعاری است که به تنهایی به چندپارگی دامن میزند، اگر که زوج خودش را که همبستگی اجتماعی است را نداشته باشد. پس عدالت (Justice) و همبستگی (Solidarity) اجتماعی زوج هستند که با هم باید باشند. ما در ایران به عدالت آنهم به معنای توزیعی آن توجه کردیم و همبستگی را کنار گذاشته ایم. همبستگی یک نیروی جذب به مرکز است و عدالت یک نیروی گریز از مرکز است. عدالت می گوید "من"، همبستگی می گوید "ما". بخاطر این است که ما در ایران به چنین وضعیتی روبرو هستیم. 
 

همرسانی
لینک کوتاه:



برچسب ها

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.