خورشید بر پهنه آببندانها
ارزیابی فنی، اکولوژیک و حقوقی نیروگاههای شناور در مازندران
به گزارش
زیست آنلاین،تشدید ناترازی برق در کشور، متولیان انرژی را به سمت تسریع در توسعه ظرفیتهای تجدیدپذیر سوق داده است. در این میان، سیمای جغرافیایی استان مازندران با ویژگیهایی چون تراکم بالای جمعیتی، اراضی زراعی ارزشمند و قیمت سرسامآور زمین در خشکی، برنامهریزان را با گلوگاه کمبود فضا مواجه کرده است؛ مانعی که نگاهها را بهطور فزایندهای متوجه گستره آبی استان، بهویژه شبکه وسیع آببندانها و تالابها ساخته است.
با این حال، انتقال سامانههای صنعتی فتوولتائیک به پهنههای زیستی کمعمق، محل مناقشهای جدی میان توجیه اقتصادی تولید پاک و ضرورت حفظ تابآوری زیستبوم شمال کشور شده است. گزارش تحلیلی پیش رو با تنیدن موضعگیریهای فنی حسن احمدی، کارشناس محیطزیست، در کنار واکاوی اسناد و تجارب مراجع بینالمللی، به ارزیابی بیطرفانه و مستند این رویارویی سیاستی میپردازد.
۱. مکانیابی در تنگنای زمین؛ توجیهات سرمایهگذاری در ترازوی نقد
تراکم بالای جمعیت، اراضی گرانقیمت کشاورزی و محدودیت زمین در استان مازندران سبب شده است دستگاههای متولی انرژی، نگاه خود را از خشکی به سمت آببندانها و دیگر پهنههای آبی استان معطوف کنند. مدافعان این راهکار بر مزایایی چون عدم نیاز به تملک اراضی ملی یا تصاحب زمینهای مرغوب زراعی دست میگذارند و مدعیاند عبور از زمین به پهنه آبی، به دلیل پدیده خنکسازی طبیعی پنلها توسط جریان رطوبتی، راندمان سلولها را بین ۵ تا ۱۵ درصد ارتقا میدهد. علاوه بر این، در روایتهای دستگاهی همواره کاهش نرخ تبخیر آب بهعنوان یک دستاورد جانبی باارزش برجسته میشود.
اما این تصویر بدون در نظر گرفتن هزینههای فرصت اکولوژیک ناقص است. در حالی که نهادهای مسئول و حامیان پروژه، کاهش تبخیر را به عنوان مزیتی بزرگ برای جبران کمآبی معرفی میکنند، به گفته حسن احمدی:
«مزیت تولید برق بدون اشغال اراضی و خنکسازی پنلها واقعیت دارد، اما بزرگنمایی پدیده «کاهش تبخیر سطحی» نوعی فریب محاسباتی است؛ زیرا ارزش اقتصادی آب ذخیرهشده بسته به الگوی مصرف، فصول بارندگی و هزینههای آب جایگزین متفاوت است و نباید مبنای اصلی توجیه پروژه قرار گیرد.»
بررسیهای فنی نشان میدهد اگرچه گزارش نیروگاههای خورشیدی شناور بانک جهانی (ESMAP) اصل خنکشوندگی و کاهش بالقوه تبخیر را تایید میکند، اما همزمان هشدار میدهد که میزان این اثربخشی تابعی از اقلیم محلی، جریان باد، و عمق ستون آب است. تقلیل مزیت پروژه به متغیری که در اقلیم مرطوب مازندران با بارندگیهای فصلی و تبخیر کمتر از کویر ارزش متفاوتی دارد، مدلهای مالی را به سوی خوشبینی کاذب و کمتوجهی به هزینههای پنهان سوق میدهد.
۲. مناقشه تالابهای طبیعی و تفسیرهای حقوقی کنوانسیون رامسر
در حوزه تالابهای طبیعی و اراضی ثبتشده بینالمللی، گاهی این استدلال مطرح میشود که عدم وجود منع قانونی صریح در متون پایه بینالمللی، راه را برای استقرار پایلوتهای تجدیدپذیر باز میگذارد. واقعیت این است که در متن معاهده بینالمللی رامسر (مصوب ۱۹۷۱) نامی از فناوری فتوولتائیک شناور به میان نیامده است؛ رخدادی طبیعی چرا که در زمان تدوین کنوانسیون، این تکنولوژی وجود خارجی نداشته است. با این وجود، ماده ۳.۲ کنوانسیون اعضا را موظف میسازد تا هرگونه تغییر در «ویژگیهای اکولوژیک» (Ecological Character) ناشی از توسعه فناورانه یا مداخله انسانی را ارزیابی و گزارش کنند.
در مواجهه با فرضیه امکانسنجی طرحها در این ذخیرهگاهها، حسن احمدی تصریح میکند:
«تالابهای طبیعی و بینالمللی مازندران واجد ارزش اکولوژیک غیرقابلجایگزین هستند.»
او در پاسخ به استدلالهای مبتنی بر سکوت متون کهن حقوقی میافزاید:
«اگرچه کنوانسیون بینالمللی رامسر بهطور صریح و کلمهبهکلمه «احداث نیروگاه شناور» را نام نبرده و ممنوع نکرده است، اما اصل خدشهناپذیر تعهدات آن، جلوگیری از هرگونه مداخله انسانی مخرب، آسیب به پوشش گیاهی، مسدودسازی نور، افت اکسیژن و سلب آرامش از پرندگان مهاجر است.»
بر پایه همین استدلال بومشناختی، این کارشناس محیطزیست خط پایانی بر ابهامها میکشد:
«احداث نیروگاه خورشیدی شناور در تمامی تالابهای طبیعی و سایتهای عضو کنوانسیون رامسر در مازندران باید بهصورت مطلق ممنوع اعلام شده و پرونده سرمایهگذاری آن برای همیشه بسته شود.»
نقد منصفانه حکم میکند که دستگاههای نظارتی نظیر سازمان حفاظت محیطزیست، این تعهد بینالمللی را به عنوان یک خط قرمز نفوذناپذیر بازتعریف کنند. مسدودسازی نفوذ اشعه خورشید و مهاربندی فونداسیونهای فلزی در بستر تالابهای حساسی مانند میانکاله یا فریدونکنار، مصداق بارز دگرگونی در مشخصههای اکولوژیک است و هرگونه تفسیری که فقدان نام مشخص را به منزله چراغ سبز تعبیر کند، از منظر حقوق بینالملل محیطزیست قابل دفاع نخواهد بود.
۳. هویت هیدرولوژیک آببندانها؛ تفکیک مناقشهبرانگیز «مصنوعی» از «طبیعی»
با کنار رفتن تالابهای طبیعی از گزینههای روی میز، کانون توجهات مستقیماً به سمت هزاران هکتار آببندان کشاورزی در مازندران معطوف شده است. نگاه سازمانی حاکم، آببندان را صرفاً یک «مخزن مصنوعی و دستساز» برای ذخیره آب زراعی تلقی میکند و با همین برچسب، آن را محیطی بدون دغدغههای اکولوژیک میپندارد.
در رد این نگرش مکانیکی، احمدی یادآور میشود:
«آببندانها سازههای دستساز تاریخی برای مدیریت روانابها و تأمین آب کشاورزی هستند.»
با این حال او بلافاصله نسبت به مصادره این هویت تاریخی هشدار میدهد:
«دستساز و مصنوعی بودنِ یک پهنه آبی، هرگز مجوزی برای هجوم سرمایهگذاری خورشیدی نیست.»
پژوهشهای بومشناختی نشان میدهد آببندانها در مازندران در گذر قرنها، نقشی فراتر از یک مخزن مهندسی ایفا کردهاند؛ آنها به زیستگاههای جایگزین برای پرندگان مهاجر، کانون زادآوری ماهیان بومی و سامانههای پشتیبان تالابها بدل شدهاند. بر همین اساس، به گفته احمدی، هرگونه بررسی برای صدور مجوز، نیازمند راستیآزمایی موشکافانه ۶ مؤلفه زیر است:
*«۱. آیا آببندان درون یا مجاور یک منطقه چهارگانه حفاظتشده قرار دارد؟
۲. اهمیت آن در چرخه زمستانگذرانی و تغذیه پرندگان مهاجر چقدر است؟
۳. وضعیت زادآوری ماهیان و حضور گونههای حساس و گیاهان آبزی چگونه است؟
۴. میزان تداخل سازهها با کاربری اصلی مخزن، چرخه هیدرولیکی، حقابه کشاورزان و بهرهبرداری محلی چیست؟
۵. آیا آببندان به شبکه زهکشی یک تالاب طبیعی متصل است؟
۶. الزام مطلق به تدوین و تصویب پیوست ارزیابی اثرات زیستمحیطی EIA.»*
نادیده گرفتن این متغیرها به معنای ایجاد گسست هیدرولیکی و حقوقی است. تعبیه مهاربندهای بستر، کابلهای سنگین انتقال و شناورها میتواند عملیات سنتی و ضروری لایروبی ادواری را متوقف کرده و ساختار عایق رسوبگذاریشده مخزن را مخدوش سازد؛ مسئلهای که ریسک مستقیم کاهش ذخیره آبی شالیکاران و فعالشدن تعارضات اجتماعی محلی را در پی دارد.
۴. مرزبندی پهنهها و آموزههای جهانی در آمایش خورشیدی
برای عبور از مناقشات کور و تصمیمگیریهای غیرساختاریافته، تدوین یک چهارچوب دستهبندی با الهام از اصول احتیاطی الزامی است. جدول زیر با انطباق هشدارهای کارشناسی بر وضعیت میدانی مازندران، خطوط راهنما را تفکیک میکند:

بررسی شیوههای تنظیمگری در کشورهای پیشرو نشان میدهد پهنههای آبی طبیعی هرگز اولویت نخست توسعه خورشیدی نبودهاند. در هلند، سیاست جامع آمایش موسوم به «نردبان خورشیدی» (Zonneladder) تصریح دارد که اولویت اول منحصراً متعلق به سقف سازهها و زیرساختهای ساختهشده شهری است، رتبه دوم به حواشی اراضی صنعتی تعلق میگیرد و پهنههای آبی انسانساخت تنها در انتهای این زنجیره قابل بررسی هستند.
در آلمان نیز استقرار این پنلها مشروط به قانون انرژیهای تجدیدپذیر (EEG) است که شرایط سختی تعیین کرده است: نیروگاهها عمدتاً به دریاچههای مصنوعی ناشی از معادن روباز متروکه محدود شدهاند، سقف اشغال سطح آب حداکثر ۱۵ درصد تعیین گردیده و حریم ساحلی دستکم ۴۰ متری برای صیانت از اکوتونهای کناری حاشیه آب الزامی است.
۵. معمای مساحت پوشش و تغییر ساختار لایههای زیستی
در سطح فنی، این پرسش مطرح است که چه درصدی از یک پهنه آبی میتواند بدون ایجاد خفگی زیستی پوشانده شود؟ برخی سرمایهگذاران با محاسبات اقتصادی مقیاس، خواستار پوشش حداکثری سطوح برای دستیابی به صرفه مقیاس هستند.
اما احمدی چنین تصوری را خطایی بنیادین میداند و اعلام میکند:
«پوشاندن کل سطح آب بههیچوجه مجاز و علمی نیست. این اقدام مسیر نور را کور کرده، مانع تبادل گازها شده، تعادل دمایی آب را فروپاشیده، اکسیژن محلول را افت داده و زنجیره غذایی ماهیان و دسترسی پرندگان غواص را نابود میکند.»
از سوی دیگر، این وسوسه در مراجع برنامهریزی وجود دارد که استانداردهای خارجی (نظیر قاعده ۱۵ درصد آلمان) به عنوان نسخه آماده برای مازندران رونوشت شود. احمدی نسبت به این سادهسازی نیز هشدار میدهد:
«سقفهای تجویزی رایج خارجی مانند ۱۵ یا ۲۰ درصد نباید بدون تطبیق با شرایط اکولوژیک محلی ملاک عمل قرار گیرند. تعیین مساحت مجاز پوشش باید وابسته به عمق آببندان، کیفیت فیزیکوشیمیایی، رژیم باد و اختلاط ستون آب، حضور حیات وحش و چرخه زراعی تعیین شود.»
این نقد کاملاً با مبانی فیزیکی آبهای کمعمق همخوان است. اکثر آببندانهای مازندران عمقی کمتر از ۲ تا ۳ متر دارند. در چنین عمق پایینی، ایجاد سایه گسترده به سرعت رژیم فتوسنتز فیتوپلانکتونها را متوقف میکند. بر اساس راهنماهای بینالمللی، هرگونه انسداد در تبادل گازهای لایه سطحی، ریسک کاهش شدید اکسیژن محلول (Hypoxia) و تشدید لایهبندی حرارتی غیرطبیعی را افزایش داده و در صورت وجود بار مواد مغذی کشاورزی (کودهای فسفاته و نیتراته وارده از زهکشها)، آببندان را با خطر یوتریفیکاسیون و فساد بستر مواجه میسازد.
۶. هزینههای پنهان؛ ارزیابی چرخه عمر و اقتصاد فراتر از پنل
تحلیل اقتصادی پروژههای شناور نباید در هزینه تجهیزات فتوولتائیک و درآمد فروش کیلوواتساعت برق متوقف بماند. جدول زیر ریسکها و هزینههایی را نشان میدهد که عموماً در تحلیلهای مالی مقدماتی مغفول میمانند:
۷. گذار از مقیاس مگاواتی: الزامات پایلوت و راستیآزمایی میدانی
در شرایطی که فشار برای کلنگزنی پروژههای بزرگمقیاس چندمگاواتی در آببندانهای مستعد گزارش میشود، ادبیات تجربی ایجاب میکند توسعه تنها پس از اعتبارسنجی فرضیات در ابعاد مینیاتوری رقم بخورد.
در همین راستا و بر اساس مفاد تفصیلی مصاحبه، هرگونه اجرای پروژهها در آببندانهای گروه دوم مشروط، اکیداً نباید در مقیاسهای تجاری و مگاواتی کلید بخورد، بلکه ملزم به طی مرحله «پایلوت محدود» با پایش دقیق متغیرهای زیر است:
*«۱. کیفیت آب: سنجش مستمر اکسیژن محلول DO، دمای لایهها، کدورت و شفافیت آب.
۲. بیولوژی آب: پایش سرعت رشد جلبکها، ریسک یوتریفیکاسیون و سلامت ماهیان و آبزیان.
۳. تنوع زیستی پرندگان: پایش حضور، تغذیه و تغییر رفتار پرندگان مهاجر و بومی.
۴. دادههای فیزیکی-هیدرولیکی: راستیآزمایی نرخ واقعی کاهش تبخیر، پایداری اتصالات در برابر تندبادهای ساحلی و نوسانات شدید تراز آب.
۵. ارزیابی هیدرولیک زراعی: بررسی میزان اخلال در خروجیهای آبیاری و بهرهبرداری محلی شالیکاران.»*
بر همین منوال، احمدی سازوکار تصمیمگیری را مشروط به دادههای واقعی این پایش میداند:
«تصمیمگیری درباره ادامه، توسعه یا توقف طرح منحصراً پس از اتمام دوره پایش میدانی پایلوت مجاز خواهد بود.»
نقد ساختاری در این بخش آن است که پایلوت اکولوژیک نمیتواند در بازه زمانی شتابزده سهماهه یا ششماهه جمعبندی شود؛ چرخه زیستی آببندان در مازندران پیوندی وثیق با چهار فصل متوالی دارد: پاییز و زمستان فصل فرود و اقامت پرندگان مهاجر و آبگیری مخزن است؛ بهار و تابستان مقطع خروج متوالی آب، کاهش ارتفاع ستون آبی تا چند ده سانتیمتر و نیاز حیاتی برنجکاری به جریان خروجی است. ارزیابی پایلوت تنها زمانی معتبر است که تابآوری سازهها و پاسخ زیستبوم را در کل این چرخه سالانه ثبت کرده باشد.
۸. پرسشهای نظارتی روی میز نهادهای حاکمیتی
توسعه خورشیدی شناور در صورت هدایت به زیرساختهای خنثای صنعتی، گامی روبهجلو در تنوعبخشی به سبد انرژی بدون تخریب خاک است. اما تبدیل آببندانهای کشاورزی و حواشی تالابها به مزارع تولید برق در غیاب اسناد مصوب، آزمودن مسیری پرهزینه است. مراجع بالادستی موظفاند پیش از هرگونه اقدام اجرایی، پاسخهای روشنی به این مطالبات کارشناسی ارائه دهند:
سازمان حفاظت محیط زیست: آیا «دستورالعمل اختصاصی ارزیابی اثرات زیستمحیطی (EIA) نیروگاههای خورشیدی شناور» منطبق با ویژگیهای بومی مخازن شمال کشور تصویب و ابلاغ شده است؟ آیا مرزبندی میان تالابهای ممنوعه و آببندانهای مشروط در قالب یک سامانه دادهمحور و شفاف در دسترس عموم و بهرهبرداران قرار دارد؟
وزارت نیرو (ساتبا): آیا در مدلهای مالی قراردادهای خرید تضمینی برق، ردیف اعتباری الزامآوری برای برچیدن کامل تجهیزات پلیمری در پایان چرخه عمر و بازگرداندن اکولوژیک مخزن به وضعیت اولیه گنجانده شده است؟
وزارت جهاد کشاورزی و شرکت آب منطقهای: در ساختار مدیریت بهرهبرداری آببندانها، اولویت دسترسی فیزیکی، زمانبندی لایروبی و مسئولیت مدنی ناشی از اختلال در تخلیه آب یا آلودگیهای احتمالی چگونه تسهیم شده است، تا امنیت معیشتی شالیکاران شمال تحتالشعاع قراردادهای نیروگاهی قرار نگیرد؟
پرسش های نظارتی و حقوقی
پایداری قراردادها: وزارت نیرو باید مشخص کند در صورت بروز دعاوی حقوقی از سوی کشاورزان (به دلیل تداخل با حقابه)، آیا دولت مسئول جبران خسارت است یا سرمایهگذار؟ (توزیع ریسک حقوقی).
ضمانتهای اجرا: آیا «ضمانتنامه حسن انجام تعهدات» (Performance Bond) برای برچیدن تجهیزات در پایان عمر پروژه (Decommissioning) به صورت نقد در صندوقهای تضمینِ دولتی تودیع میشود؟ (این تنها راه جلوگیری از رهاسازی لاشههای صنعتی در آببندانهاست).
صلاحیت قضایی: تعیین تکلیف شود که در صورت بروز تعارض میان سازمان محیطزیست و ساتبا (وزارت نیرو) بر سر یک سایت خاص، مرجع داوریِ نهایی (به عنوان مثال، معاونت حقوقی رئیسجمهور) کیست؟
***********
منابع و مراجع
۱. مراجع و معاهدات بینالمللی:
Ramsar Convention on Wetlands (1971): ماده ۳.۲ در باب الزام حفظ «ویژگیهای اکولوژیک» تالابها در مواجهه با مداخلات انسانی.
World Bank / ESMAP (2019): گزارش جامع Where Sun Meets Water: Floating Solar Market Report (ریسکهای هیدرولوژیک، اکسیژن محلول و تبخیر).
۲. اسناد سیاستی و تجارب تطبیقی جهانی:
آلمان (EEG 2023): Renewable Energy Sources Act؛ ضوابط استقرار نیروگاههای شناور (سقف اشغال ۱۵٪ و الزام به حریم ساحلی ۴۰ متری).
هلند (RVO - Zonneladder): مدل نردبان خورشیدی در اولویتبندی استقرار پنلها (تقدم بامها و اراضی صنعتی بر پهنههای آبی).
۳. قوانین و مقررات بالادستی ایران:
قانون مدنی ایران: ماده ۹ (اعتبار معاهدات بینالمللی مصوب مجلس در حکم قانون داخلی).
قانون توزیع عادلانه آب (مصوب ۱۳۶۱): اصول ناظر بر حقابهها و صلاحیت شرکتهای آب منطقهای در مدیریت پهنههای آبی.
سازمان حفاظت محیط زیست و ساتبا: ضابطه ۷۸۵ (دستورالعمل طراحی و احداث نیروگاههای خورشیدی) و آییننامههای ارزیابی اثرات زیستمحیطی (EIA).
مستندات میدانی: مجموعه تحلیلها و مصاحبه تخصصی حسن احمدی (کارشناس محیطزیست و تالابها).