اجتماعی
کد مطلب: 81065
12:00
30 خرداد 1398

آخرین بازماندگان حادثه چرنوبیل

نویسنده و عکاس: Corneliu Cazacu؛ ترجمه: ونوس فرخی

زیست آنلاین: حادثه اتمی چرنوبیل، حادثهٔ هسته‌ای فاجعه‌باری بود که در روز ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ (۶ اردیبهشت ۱۳۶۵) در نیروگاه چرنوبیل در اوکراین رخ داد. انفجار و آتش‌سوزی در رآکتور شماره ۴ نیروگاه چرنوبیل باعث پخش مواد رادیواکتیو در بخش بزرگی از غرب شوروی و اروپا شد. این رآکتور از رآکتورهای RBMK بود.

به گزارش زیست آنلاین، در دوران دیکتاتوری و کمونیستی نیکولای چائوشسکو، روز جهانی کار و کارگر، در اول می، با شور و اشتیاق فراوانی جشن گرفته می شد. در این روز همه چیز آزاد بود و مواد غذایی و نوشیدنی در رستورانها به وفور یافت می شد و مشتریان، کمی نسبت به روزهای دیگر بیشتر پذیرایی می شدند؛ چیزی که قبل از آن امکان نداشت. در اول می ۱۹۸۶، این روز به زیباترین شکل اعلام و برگزار گردید. ابرهای سفید معلق در آسمان آبی بخارست، طراوت دلچسب صبحگاهی که از گرمای ظهر خبر می داد؛ به نظر نمی رسید که طبیعت بخواهد ماهیت یک روزمرگی خاکستری در رومانی دهه ۸۰ را تغییر دهد.

در آن زمان ما به ظاهر سلولی نداشتیم و زندانی نبودیم، اما حتی پیش زمینه ای هم برای ملاقات با یکدیگر نبود. در چنین روز آفتابی، اماکن شناخته شده و پر ترددمان به تراسهای خیابان چینا، لیدو یا دانوب ختم می شد و نهایت انتخابمان بود. به تدریج، تا هنگام ناهار، گفتگوها و مناظراتمان با یکدیگر را آغاز می کردیم. بحثهایی که بین همکاران یا بچه های دبیرستانی بود حول این محور می چرخید: اینکه چطور خواهیم توانست این بهشت کمونیستی را ترک کنیم! مرحله ای که بسیاری از ما بعد از آن تاریخ از آن عبور کردیم. انقلاب و تحول با موضوعی جنجالی تر از چرنوبیل جایگزین شده بود. منبع اخبارمان، طبق معمول رادیو اروپای آزاد بود. من، در آن روز نمی دانستم که ابرهای رادیواکتیو تمام رومانی را تحت پوشش قرار داده است.

همچنین در یکم ماه مه همان سال، چندین قدم دور از تراس چینا، دفتر سیاسی اجرایی کمیته مرکزی حزب کمونیست (PCR)، در جلسه ای اضطراری که در مورد پیامدهای فاجعه در رومانی برگزار کرده بود، تصمیم گرفتند این حادثه را به صورت جزئی و کمرنگ به مردم اطلاع رسانی کنند؛ به زبان رسمی بگویند "افزایش میزان رادیواکتیویته بسیار بالاتر از حد نرمال است" و اقداماتی مثل توزیع کپسولهای یدید پتاسیم انجام بگیرد. در زمان این حادثه، رومانی میان کشورهای سوسیالیست واقع شده بود؛ از یک طرف لهستان خیلی آزاد و جایی که رسانه ها از ۲۹ آوریل شروع به گزارش در مورد میزان رادیواکتیو و دولت آن شروع به توزیع دارو، مخصوصا به بچه ها که در بخش بزرگی از این کشور تحت تاثیر این مواد قرار گرفته بودند کردند؛ و از طرف دیگر در چکسلواکی، تاکید داشتند که هیچ تغییری در هوا به وجود نیامده است و هیچ اتفاقی نیفتاده است و از هرگونه حمایت و مراقبت ویژه ای از مردم خودداری می کردند.

آنچه که در چند روز قبل از آن تاریخ، یعنی یکم می ۱۹۸۶، اتفاق افتاده بود کاملا مستند است و همچنان می توان ابعاد دیگری از آن را کشف نمود. ابرهای گرافیتی و کربنی سوخته به جای رفتن و انتشار به همه اطراف، ابتدا به سمت شمال غربی، به سوئد و فنلاند و اروپای شرقی (بلاروس و مجارستان) مهاجرت کردند. سطح تشعشعات، ۱۰۰ برابر بیش از سطح نرمال و آنچه که به مردم اعلام می کردند بود. حتی از خطرناک هم بیشتر بود و اینکه این آلودگی های رادیواکتیو، محصولات کشاورزی و فرآورده های لبنی را آلوده کرده بود و تا مدتها در آنها باقی می ماند. همچنین، این آلودگی از طریق مصرف مواد غذایی به بدن نیز سرایت می کرد و باعث آلودگی داخلی بدن می شد. استرونتیوم ۹۰ و ید ۱۳۱ ، هر دو می توانند به سمت اندامهای حیاتی بدن حرکت کنند و اگر از بین نروند باعث ایجاد سرطان شوند.

در آن چیزی که مربوط به سلامت انسانها و سطح از دست رفتن زندگیشان بود، سازمانهای مستقل مختلف، دولتی یا فراملی، برای دستیابی به یک توافق هنوز هم فاصله دارند.

انجمن چرنوبیل، متشکل از هشت سازمان تخصصی سازمان ملل متحد، از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی، سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بانک جهانی، کمیته علمی سازمان ملل متحد در مورد تاثیرات رادیواکتیو، به علاوه دولت اوکراین، روسیه و بلاروس، در سال ۲۰۰۵ گزارشی منتشر کردند که تا این زمان، کمتر از ۵۰ نفر به دنبال تاثیرات مستقیم رادیواکتیو جان خود را از دست داده اند و ۲۲۰۰ نفر به علت در معرض تشعشعات قرار گرفتن مرگشان مشکوک بوده است.

در مقابل گزارش سازمان ملل متحد که در بالا ذکر شد و گزارش آژانس بین المللی تحقیقات سرطان که ۱۶ هزار نفر در اثر فاجعه چرنوبیل فوت کرده اند، آکادمی علوم روسیه گزارش کرد که ۶۰ هزار نفر در روسیه، ۱۴۰ هزار نفر در اوکراین و بلاروس در اثر این فاجعه کشته شده اند. آکادمی ملی علوم بلاروس تخمین می زند که ۹۳ هزار نفر بر اثر این حادثه فوت کرده اند و کمیسیون ملی حفاظت در برابر تشعشعات رادیواکتیو در اوکراین، این رقم را بیش از ۵۰۰ هزار نفر برآورد کرده است.

در میان یافته های انجمن چرنوبیل، مدارک و شواهدی در مورد میزان آثار جراحات جسمی و روانی، نوعی «سرنوشت مفلوج» خودنمایی می کند: جابجایی ۳۵۰ هزار نفر از ساکنان منطقه، که به سمت فرهنگی که می توان آن را نوعی فرهنگ «وابستگی مزمن و طولانی مدت» تعبیر کرد،‌ رفتند. (منطقه همانند یک دایره بزرگ به سه بخش کوچکتر یا دایره کوچکتر، «tridtsadka» منطقه ای در شعاع ۳۰ کیلومتری، «desiatka» منطقه ای در شعاع ۱۰ کیلومتری و «منطقه ویژه» (zona specială) در اطراف پریپیات (Pripiatului) که بیشترین آلودگی رادیواکتیویته را داشته است تقسیم گردید. علاوه بر آن، اینکه در این منطقه ۳۰ کیلومتر مربعی، که دارای بیشترین میزان آلودگی است، در حال حاضر، ۱۴۵ نفر زندگی می کنند که بیشتر آنها افراد سن بالا هستند، ‌اما افراد جوانتری نیز وجود دارند که به عنوان جنگلبان، نگهبان و آتش نشان در آنجا کار می کنند.) آنجلینا گوسکوا، متخصص روس، نقطه نظرش را چنین اظهار می کند: آثار روان تنی در میان کسانی که تحت تاثیر حادثه بوده اند شبیه به کسانی است با فجایع بزرگی همچون سیل، زلزله و یا آتش سوزی دست و پنجه نرم کرده اند. وی نشان داد که مولفه روان تنی برای آنهایی که در حادثه چرنوبیل آسیب دیده اند برای سالهای متمادی بعد از حادثه نیز باقی مانده است.

خانه ای بزرگ که هیچ نوع امکاناتی نداشت، با یکدیگر زندگی می کردند

من تاکنون با هیچ یک از افرادی که از آنجا بیرون آمده اند صحبتی نداشته ام، اما آنهایی را که در خود منطقه ملاقات کردم تایید کردند که بیماری در اینجا ریشه کن شده است.  اولین کسانی که با آنها برخورد کردم اُلیا و واسیلی اوتوشنکو، ۷۷ سال بود که در روستای اپاتسیسی (Opatcici)، در خانه ای بزرگ که هیچ نوع امکاناتی نداشت، با یکدیگر زندگی می کردند.

 اُلیا و واسیلی اوتوشنکو، ۷۷ سال بود که در روستای اپتاسیسی (Opatcici)، با یکدیگر زندگی می کردند

آنها با لبخندی بر لب ما را پذیرفتند و نوع خوش مشربی شان، ما را به این نتیجه رساندند که آنها مدتهاست هیچ نوع زندگی اجتماعی را تجربه نکرده اند. تخلیه فوری از منطقه در کمتر از یکسال انجام گرفته بود. آنها گفتند: «کجا باید می رفتیم، اینجا خانه ماست، ما اینجا زندگی می کردیم، کجا باید می رفتیم؟» خطوط ارتباطی آنها با بچه هایشان به ۳ خط تلفن همراه ختم می شد، و اگر آنها کار اورژانسی داشته باشند، می توانند به وسیله یک تلفن بیسیمی قدیمی که حداقل مربوط به ۵۰ سال پیش است با آتش نشانان و یا جنگلبانان تماس بگیرند.

خطوط ارتباطی آنها با بچه هایشان به ۳ خط تلفن همراه و یک تلفن بیسیمی قدیمی ختم می شد

در حین صحبت متوجه شدم که مشکل اصلی این منطقه، مثل تمام اوکراین، فقر بوده و هست. من شنیدم که بعد از حادثه، مردم سعی کردند که هر آنچه را که می توانند جمع کنند و در کیِف بفروشند (مثل قارچها، هرچند که این خوراکی ها بیشترشان آلوده به رادیو اکتیو بودند) یا در منطقه دزدی می کردند (مثلا تلویزیون می دزدیدند) و فقدان کار و بیکاری به عنوان اصلی ترین مشکل آنها هنوز هم در اوکراین وجود دارد. یکی از پسرانشان در بلاروس کار می کرد و من از خودم می پرسم که در آنجا چه می کند: «چطور ممکن است، مانند اینجا، او به تنهایی فقط کار کند».

در حین صحبت متوجه شدم که مشکل اصلی این منطقه، مثل تمام اوکراین، فقر بوده و هست

خانه بعدی که رفتم متعلق است به خواهران بژوِرهُوا، به ترتیب ۷۰ و ۵۶ ساله که هنوز در اوپاتسیسی زندگی می کنند. صوفیا، خواهر بزرگتر و خانه دار، ما را به خانه اش دعوت کرد و خانه را به ما نشان داد. او با صدایی بلند، خوشحال از دیدار ما گفت: «نمی خواهید سر میز بنشینید؟» تا ما بخواهیم جوابی بدهیم میز پر شده بود از انواع غذاهای مختلف (من امیدوار بودم که ای کاش این مواد غذایی از کیِف خریداری شده باشد نه از باغ و مزرعه اینجا) از گوشت گوسفند و بیکن گرفته تا اشکوارکی (şkvarki: نوعی غذای اوکراینی)، نانی سنتی شبیه به آجر و غیره. راننده و راهنما، از خوردن و نوشیدن و حتی دست زدن به خوراکی ها امتناع کردند، اما، من وظیفه خود دانستم که به میز آنها بی احترامی نکنم. من هنوز بورش (bortsch: نوعی سوپ و غذای سنتی روسیه، اوکراین و اسلاوها) را تمام نکرده بودم که صوفیا بالای سر من ایستاده بود و یک لیوان نوشیدنی به من تعارف کرد:«یک استکان دیگر»( "Odin stakan?") من با دست، علامت صلیب را نشان دادم یعنی خدا برکت بدهد و نوشیدنی را در یک قلوپ قورت دادم. از صوفیا که روحی سرشار از امید داشت یک لیوان دیگر خواستم ("Eşcio odin?") «یک لیوان دیگر؟» و او صرفه نظر از نگاه منتقد و سرزنش آمیز خواهرش از ما پذیرایی می کرد. معده من دیگر پر شده بود. ولی هنوز تشنه بودم. در حالی که با میزبانانمان غذا می خوردم گفتم که در گرجستان رسم است که در هربار خوردن برای سلامتی صاحبخانه، برای برقراری دوستی، عشق و صلح جهانی دعا و آرزو می کنند. فکر خیلی خوبی بود، بهانه ای برای خوردن بیشتر: صوفیا پرسید: یک لیوان دیگر؟ من برای اینکه بی ادبی نکرده باشم گفتم: نصف لیوان کافی است. به این ترتیب، بدون اینکه احساس کنم روزم را چطور گذرانده ام، زمان در خانه آنها سپری شد. صوفیا که همچون یک مادر خوب و مهربان رفتار می کرد، اصرار دارد که ما باید هوای یکدیگر را داشته باشیم و با هم مهربان باشیم. همینطور از ما خواست مقداری غذا همراه خود ببریم؛ به همین علت راننده ای که در ابتدا از خوردن اجتناب می کرد، پذیرفت که مقداری ماهی خشک را لای روزنامه بگذارد و با خود ببرد.

صوفیا که همچون یک مادر خوب و مهربان رفتار می کرد از ما خواست مقداری غذا همراه خود ببریم

با راهنمایی صوفیا، ما منزلشان را ترک کردیم و در مسیر با گروهی از جنگلبانان برخورد کردیم. با یکی از آنها صحبت کردم و کمی از زندگی خودم به او گفتم. وقتی که فهمید من زمانی در دانمارک زندگی می کردم، با خوشحالی گفت که پسرش به همراه خانواده اش در آنجا در شهر آبنرا (Aabenraa) در نزدیکی مرز آلمان زندگی می کند.

سومین خانه ای که رفتیم متعلق بود به هانا یاوچنکو در روستای کوپوواتو. چندین بار درب خانه را زدیم، ولی کسی جواب نداد. راهنماهایی که او را می شناختند اجازه باز کردن در را نداشتند. اما با دست به من اشاره کرد که می توانم داخل شوم و زن پیری را که در اتاقی در انتهای خانه زندگی می کرد را ببینم. او در حال تماشای یک برنامه تلویزیونی بود و هیچ چیزی نمی شنید. هانا یاوچنکو نگاهی مهربان و آرام و حدودا ۸۰ سال سن داشت. او با حالتی بیشتر مطمئن تا اینکه بخواهد وارد بحث شود و با لبخندی گرم گفت: «شما هیچ چیزی نمی فهمید»؛ من با یک ژست لاتین، دستهای باز و به روسی جواب دادم: «چطور اوکراین و روسیه روابط دوستانه نداشته باشند». در واقع، همه اشخاصی که من با آنها برخورد داشتم به زبان روسیِ اوکراینی صحبت می کردند و من متوجه شدم که زبان روسی که در این کشور و گاهی در کیِف می شنوم، با زبانی که مردم در روستا ها و حداقل در خارج از کیف با آن صحبت می کنند متفاوت است و اولین زبان ارتباطی و رسمی آنها نیست. از او پرسیدم که چطور خرید می کند و به من پاسخ داد مثل بقیه، که یک ماشین نگهبانی و یا آتش نشانی مرتب برای آنها مواد غذایی می آورد، برای او هم به همین گونه است. شوهرش مرده بود و تمام روز، در مقابل تلویزیون تنها می نشست و یا شمایلی که بالای تختش بود را تماشا می کرد. واقعا، راه رفتن برایش مشکل بود. با حالتی خجالت زده، از او خواستم که کمی جا به جا شود تا نور پنجره روی صورتش بیفتد و بتوانم عکسی از او بگیرم. او خود را بلند کرد و به آهستگی در تختش چرخی زد تا کمی بالاتر بنشیند.   

هانا یاوچنکو در روستای کوپوواتو

من بیم آن را داشتم که مزاحمشان شده باشم، اما همه اشخاصی که ملاقاتشان کرده بودم واقعا خوشحال بودند، نه به خاطر کیسه های خوراکی که از سوپرمارکتی در خارج از منطقه برای آنها آورده بودند؛ بلکه به خاطر دیدن چهره افراد غریبه و اینکه کسی بود که به درد دلشان و زندگی شان گوش کند. هیچ یک از آنها، از اینکه به رادیواکتیو آلوده شده بودند شکایتی نمی کرد. آنچه آنها از آن گلایه داشتند حقوق اندک بازنشستگی‌شان بود که چیزی در حدود ۴۵ یورو بود.

اما همه اشخاصی که ملاقاتشان کرده بودم واقعا خوشحال بودند به خاطر دیدن چهره افراد غریبه و اینکه کسی بود که به درد دلشان و زندگی شان گوش کند

ما ساعت ۱۰ صبح به این منطقه ۳۰ کیلومتری، وارد شده بودیم و من متوجه شدم که تنها ۵ ساعت صرف بازدید از ۳ خانه کرده ام، گرچه هنوز مسیر زیادی باقی مانده بود و من تنها اندکی از این مسیر را پیموده بودم. هنگام ورود، گفته شده بود که باید ساعت ۵ منطقه را ترک کنیم و من فرصت کمی برای بازدید از خود چرنوبیل و البته برای پریپیات، جایی که حادثه رخ داده بود داشتم. هرچند، هیچ چیزی برای دیدن در چرنوبیل وجود ندارد. راهنما توصیه می کند که فقط یک نگاه گذرا به کلیسای سن الی (Saint-Élie) داشته باشیم و خوشحالم از اینکه نزدیک شب به آنجا می رویم. کمی به توضیحات گوش کردم و چندتایی عکس گرفتم و رفتم.

کلیسای سن الی (Saint-Élie)

گورستانی در منطقه چرنوبیل

به من گفتند یک کنیسه در اینجا وجود دارد، من اصرار کردم علی رغم زمان کمی که داشتیم به آنجا نیز برویم؛ اما در واقع تنها یک فضایی در مقابل یک ساختمان قفل شده بود، جایی که گروهی چند ده نفری از یهودیان سالی یکبار در آن گرد هم می آمدند.

در حال حاضر در چرنوبیل، ۱۴۵ نفر زندگی می کنند که بیشتر آنها افراد سن بالا هستند

سفر من دیگر به پایان رسیده بود. خوشحال بودم که به جای بیماری، درد و رنج، اندوه و زاری، با زندگی ام علی رغم همه سختی هایی که تحمل کردم به توافق رسیده ام و کنار آمده ام. به روستاهای خالی از سکنه رومانی و ۳ میلیون نفری که در اثر این حادثه از بین رفتند می اندیشیدم و نمی توانم از تفکری که می گوید هیچ حادثه اتمی در رومانی رخ نداده است حمایت کنم.

منبع: dilemaveche.ro

 

جهت مشاهده مهمترین مطالب مرتبط می توانید بر روی هر یک از عناوین زیر کلیک کنید:

 

 

همرسانی
لینک کوتاه:



برچسب ها

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.